سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

لاک ِ کوچک یاسی رنگی دیده بودم و آن را همان وسط مغازه برای تست رنگی که عاشقش بودم یک گوشه از ناخنم کشیدم و از ذوق رنگش بدون آنکه صبر کنم بلافاصله خریدمش
اما لاک ِ خوش رنگم درست چند دقیقه بعد از خشک شدن آنقدر بدرنگ شد که نمیتوانستم حتی لحظه ای آن را گوشه ناخنم هم تحمل کنم.
در یک آن لاکی که عاشقانه خریده بودمش تبدیل شد به یک لاک ِ به دردنخور که خودم را برای دادن پول برای همچین رنگ مزخرفی سرزنش میکروم و از طرفی لکه بدرنگی هم گوشه ناخنم جاخوش کرده بود که دلم میخواست هرچه زودتر از دستش خلاص شوم
خواستم بگویم آدم ها شبیه "لاک" هستند. خیلی هایشان در همان ثانیه اول روی دستت درخشانند و زیبا
آنقدر که بی تعلل میخریشان و خیلی زود هم به خلوتت راهشان میدهی.. و خب گاهی هنوز مدت کمی نگذشته حتی نمیتوانی یک گوشه از زندگیت هم تحملشان کنی
بعضی ها هم اما هستند که در نظر اول جذبت نمیکنند. چند بار براندازشان میکنی و رنگشان را محک میزنی. اجازه میدهی خوب خشک شوند تا با اطمینان خاطر به دستشان بیاوری
معمولا هم همین ها میشوند عزیزترین کسانی که رنگ میدهند به دلت و زیباترت میکنند
مراقب ِ خشک شدن ِ رنگ آدم هایی که برای اولین بار میبینید باشید
بعضی آدم ها عجیب بدرنگ میشوند...


+ تاریخ یکشنبه 96/6/19ساعت 5:33 عصر نویسنده تسنیم | نظر

نوشته بود : همه چیز شاید از آنجا شروع میشود که آدم ها میل حرف زدن را از دست میدهند
و من نوشته بودم : "حق"


+ تاریخ پنج شنبه 96/6/16ساعت 7:31 عصر نویسنده تسنیم | نظر

اینجا روزی هزاران پست نوشته میشود که سرگذشت همه شان دیلیت شدن است.

+ لب ِ خاموش برای همیشه دنیا نمودار ِ دل ِ پرسخن خواهد ماند...
+از دلشکستگیام نمیگذرم... هیچوقت...هیچجور..


+ تاریخ یکشنبه 96/6/12ساعت 9:26 عصر نویسنده تسنیم | نظر

بش گفتم یادته کوچولو بودم دیدمت ، عاشقت شدم ، آبجی بزرگم  شدی؟یه ریزه بچه بودم..حالا دارم 22 ساله میشم
گفت اوهوم ولی هی از دستم فرار کردی...هی یه جا بند نمیشدی... هی میومدم بگیرمت هی یکی دیگه چشمتو میگرفت منو یادت میرف...

#راست میگفت...


+ تاریخ چهارشنبه 96/6/8ساعت 10:52 عصر نویسنده تسنیم | نظر

-->