• وبلاگ : يک جرعه آسمان
  • يادداشت : اي روضه خوان تنها بگو نامش حسين است
  • نظرات : 1 خصوصي ، 4 عمومي
  • چراغ جادو

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    واقعا نامردم
    شهيد چه کرده و
    اون وقت من به خودم نخواستم زحمت بدم واس مراسمش برم
    مي دونم راس ميگي اگه يه پا بشه ادم يه سري جاها رو ميره
    به خدا من اصصصصلا قصد نداشتم برم تسنيم
    نوشتم که
    واس همينم گفتم نميام
    من با خط 831 داشتم جايي ديگه ميرفتم،قرار بود برم کاشاني-چهار راه زرينه پياده شم برم طرف کاشاني بهجت اينا
    من قرار داشتم
    وعده کرده بودم که عصر ميام
    با اينکه مسير قرارم نزديکاي حرمم بود اما قرار نبود برم حرم
    با اينکه دلم غصه داشت
    و هنوزم داره
    خيابونا شلوغ بود اتوبوس جلوتر،جلو حرم نگه داشت ؛ قصد کردم اين مسير رو که اتوبوس جلوتر نگه داشته رو پياده برگردم تا بهجت و برم به کارم برسم
    پياده شدم
    يک آن وجه اشتراکش با امام حسينم چنگ انداخت به دلم
    بغض کردم
    و
    پياده شدم
    رفتم حرم
    ميدونستم اگه رومو برگردونم و برم پي کارم و نرم خودمو بعد سرزنش مي کنم
    من معذرت مي خوام ازت
    پاسخ

    نميپذيرم ازت ...نامردي:( ي بارم بت گفتم ي حرم ببر ما رو جواب ندادي:( ريحانه بدي شدي