اگر مرده ای بیا و مرا ببر
و اگر زنده ای هنوز
لااقل خطی ، خبری ، خوابی ، خیالی
بی انصاف ...


 

 

+ ببین! سراغ مرا هیچ‌کس نمی‌گیرد
مگر که نیمه شبی، غصه‌ای، غمی، چیزی 

+ تاریخ سه شنبه 94/6/31ساعت 9:3 عصر نویسنده تسنیم | نظر

صدیقه جان
عزیز ِ درد کشیده همه مایی که دیده و ندیده چقدر دوستت داشتیم و داریم
آروم بخواب امشب
دیگه هیچ هوایی سنگین نیست
دیگه هیچ دردی نیست
دیگه تموم شد عزیزم... تموم شد...



+ باورم نمیشه نبودنتو...


+ تاریخ شنبه 94/6/28ساعت 7:31 عصر نویسنده تسنیم | نظر

من امشب میتوانم به اندازه همه بیست سالی که نبودی برایت گریه کنم
بیست سال مدت زیادی برای نبودن است
میفهمی که؟




میترسم ُ
 اصلا
برای ِ تو
مهم نیست...
لعنــــ بـــ اینـــ دلـــشــورهـــآیـــ دخــترانـــهــ...


+ تاریخ شنبه 94/6/21ساعت 1:3 صبح نویسنده تسنیم | نظر

نخواستی که باشم
خواستی دلم را در سیاه ترین روزها به تو دهم تا نمیرم
خواستی تا تمام احساسم را ، درست در لحظه هایی که فقط من بودم و اشک ، به دست تو بسپارم
خواستی عاشقت شوم
همین...
فقط خواستی عاشقم کنی و بگذاری در فراقت بمیرم
جان دهم
بسوزم...

خواستی نباشم
 نیایم...
نبینم...


حالا هم این دل ِ تکه پاره ِ شکسته ِ به درد نخور ِ من -  که تا همین چند دقیقه پیش قرار بود بعد شش ماه انتظار ضریحت را میان آغوشش بگیرد - محکم بغلم گرفته ام و بی پناهی ام را دوباره آورده ام پیش ِ تو..
نه حرفی
نه گلایه ای
نه شکایتی...
مهم تو بودی که هستی
مهم دل من بود که برایت سوخت
مهم نفسی بود که هر دم و بازدم با نام تو اجین شده بود...

باشد حسینـــــ ع
کرب و بلا

مال ِ خوبها...



+ وقتی
درست دم ِ رفتن
نمیخواهی ام... / نوزدهم شهریورماه 1394/


+ تاریخ پنج شنبه 94/6/19ساعت 2:20 عصر نویسنده تسنیم | نظر

انگیزه ِ انتقام یه جوری داره وجودمو میجوه و جلو میره که گاهی از خودم هم به خاطر این همممه خودم نبودن تو نبخشیدن آدما میترسم!
من گفته بودم که جبران ِ اینطور زخم خوردنام سخخت ترمیم میشه...
گفته بودم...



+ اینکه همیشه یه داغی مونده باشه رو دلت و همش دلت بخواد روزی تلافی کنی بیشتر از طرف مقابل وجود خودتو نابود میکنه!
دارم میچشم این حسو..
اما نمتونم بگذرم...


+ تاریخ سه شنبه 94/6/17ساعت 7:19 عصر نویسنده تسنیم | نظر

اگر یه روز تو دنیا باشه که بخوان اسم اون روز رو بذارن "روز ِ یاد ِ مرگ"
اون روز قطعا قطعا روز ِ "تولده"!


 

 

 

دو دهه از زندگیم گذشت و من دقیقا تو نقطه "هیچ" از زندگیم فقط چرخیدم!
اون موقعا وقتی بیست ساله میشدن ، شهید میشدن
حالا من..
..


+ تاریخ دوشنبه 94/6/9ساعت 1:31 عصر نویسنده تسنیم | نظر


دریا یک طور خاصی عطر تو را دارد
حالا تو هی بیا و با دلایل منطقی و غیر منطقی به من اثبات کن که اینها همه یک مشت آب هستند که کنار هم جمع شده اند
من باز میگویم چیزی شبیه چشم های تو جا مانده بود بین موج به موجی که می آمد و میخورد به دستهایم و برمیگشت
حالا تو هی برای من ثابت کن که دریا در شب بالاتر می آید
من باز به تو خواهم گفت که عطر ِ تو در شب بیشتر روی تن ِ دریا جامانده بود. برای همین هم بود که شب ها به زور میرفتم و کنار ساحل مینشستم و با وحشتی لذت گونه ماه را تماشا میکردم
منطقی بودنت یک طور خیلی بدی گاهی میان ِ دوست داشتنت و من فاصله می اندازد
بیا و به طرز جنون طوری قبول کن میان تو و دریا شباهتی است که فقط من میفهمم!


+ تاریخ پنج شنبه 94/6/5ساعت 1:39 عصر نویسنده تسنیم | نظر

-->