هنزفری ام را در گوشم محکم میکنم، برق اتاق را خاموش میکنم، چفیه ِ مهربان ِ سوغات ِ کربلایم را روی دستهایم میگیرم و به صدای روضه ای گوش میدهم که همین حالا نهصد کیلومتر آن طرف تر دارد برگزار میشود... به این فکر میکنم که میشود دل را به این روضه های تنهایی ِ مجازی خوش کرد و گفت تو هم جزوی از پناه دادگان ِ این کشتی ِ بزرگی که امید داری نجات پیدا کنی...
بغض هایم یکی یکی میشکنند اما سبک نمیشوم
فضای اتاق سنگین است. سرد است. خالی است. دور و برم هیچکس نیست که بی تابی اش را ببینم و بگویم به حق ِ بی تابی ِ کسی که کنارم نشسته ست و نمیشناسمش مرا هم ببین. کودک ِ شیرخواره ای نیست که هر باز و بسته کردن چشم هایش دلم را بفشارد و بیشتر بسوزاندم... و حتی صدای سینه زدن هایی که دیوانه وار عاشق ِ صدایشان هستم هم نیست...هیچ...
تنها منم و همین صدای هنزفری که از نهصد کیلومتر آن طرف تر دارد به من میرسد و دلی که آرام نمیشود و حس میکند این روضه ها آرامش نمیکند...

من را هم گوشه ی تنهایی ِ این اتاق میبینی آقا؟


+ تاریخ یکشنبه 95/7/18ساعت 7:39 عصر نویسنده تسنیم | نظر

یک روزهایی روی در و دیوار همین خانه های مجازی مینوشتم " کاش آدم وقتی دلتنگ میشد ، میمرد" میدانستم دلتنگی دوران دارد. وقت دارد. حال دارد.
میدانستم یک روز به جایی میرسد که حتی دیگر دلتنگ هم نمیشوم. اصلا یادم هم نمی افتد قرار است که باشم و به کجا برسم. هی خودم را غرق میکنم و به این غرق شدن عادت میکنم.
نگران ِ همین روزها بودم که میگفتم کاش دلتنگی هایم امتداد پیدا میکرد به مردن. و مردن از دلتنگی ... آخ ... چه دعای نزدیکی داشتم و حالا... دلم حتی برای این دلتنگی ِ شیرین هم تنگ است...

دلتنگی های زمینی را بی خیال شو. دلت را بسپار به اصل و ریشه ت. کجا قرار بود بروی و حالا اینجا ماندی؟ پای چه؟
حالا باید بنشینم و دوباره روی در و دیوار همین خانه مجازی بنویسم " کاش آدم ها دلتنگ شدن را فراموش نکنند"
نمیدانم قرار است آینده دوباره چه بر سر ِ دعاهایم بیاید. اصلا یادم هم می آید که خیلی وقت است دیگر دلش برای خودش تنگ نشده؟
برای مهربانش حتی...

کاش همان موقع ها از دلتنگی میمردم... و چه خوب مردنی است ...


+ تاریخ چهارشنبه 95/7/7ساعت 6:30 عصر نویسنده تسنیم | نظر

و عاقبت یک روز باورمان میشود که باید به جای همه لحظاتی که حرمت خلوصشان را زیر پا گذاشتیم ، کفاره بدهیم و حسرت بخوریم به دلی که میشد برای کسی بزرگتر، مهربانتر و عاشق تر بتپد ، اما به پای کسی ماند و شکست که ارزش نداشت...

این تلخ ترین لحظاتیست که حسرت ِ گذشته را خواهیم خورد و دلمان با تمام وجود "جبران" میخواهد...


+ پناه میبرم به تو، از همه کسانی که به جای تو به دلم راه دادم...


+ تاریخ شنبه 95/7/3ساعت 7:51 عصر نویسنده تسنیم | نظر

-->